تبليغاتX
گاهی شعر

گاهی شعر
آسیه حاج جعفری
  من، که نیستم.
 

شکستن سخته... هنوز هم ...سکوت... تا مدتی... شاید... .

 

 


نویسنده : آسیه حاج جعفری | چهارشنبه 11 شهریور1388
| لینک ثابت

  (بدون عنوان)

  لبخند می زنم (از همان نوع ِ معمولی اش که خیلی ها  خیال می کنند دلیلی ندارد و من هم.) بعد سیاهی چشم­هام را آرام پشت پلک­هام جا می کنم. انگار که بزرگ شده باشم، انگار که خیلی چیزها را بدانم سر تکان می دهم. حالا که چشم­هام را باز کرده­ام فکر می کنم می­فهمم. ("فکر می کنم" اینجا نقش دستوری یک ادعا را بازی می کند. لابد بابتش زیاد زحمت کشیده!)­ دارد سعی می کند چیزی را از لابه لای دندان­هام بیرون بکشد (جگر به دندان گرفته باشم شاید) دوباره که لبخند می زنم زمان مرا به 7 سالگی­اش در من برده است، چشم باز می کنم به 22 سالگی اش برگردانده. برای اطمینان بیشتر انگشتان دست چپم را زیر چانه ام می گذارم و دو ردیف دندان­هام را دورتادور زبانم به هم قفل می کنم. آنقدر طول می کشد که بند بند انگشتانم جریان خون را فراموش می کنند. این بار لب هام کمی دیرتر  و سخت­تر به این 22سالگی روی خوش نشان می دهند... هنوز از سکوتت چیزی نمی فهمم... .( این "چیز" هم شاید مثل همه ی "چیز" های دیگر جای نقطه­چین­هایی را پر کرده که بنابر یک قرارداد یک طرفه قرار است یکی پرشان کند) مشغول خوردن می­شوم.


نویسنده : آسیه حاج جعفری | شنبه 27 تیر1388
| لینک ثابت

  برای خواب معصومانه ی عشق کمک کن بستری از گل بسازیم

"عشق محصول بودن توست در زمانه ای که خوبی را بر نمی تابد"

 

فکر می کردم

به حال کلمه ها فرقی نمی کند

تکه تکه روی صفحه ی مانیتور به صف بشوند

و یا روی کاغذ... .

از تو بگویند یا از من

با من بگویند یا با تو

"دوستت دارم" هم همان است.

اما تازگی ها

وقتی که تو حرف می زنی

می خواهم با لب هایت بازی کنم

بگذار فقط کلمه باشم.

 

 


نویسنده : آسیه حاج جعفری | دوشنبه 18 خرداد1388
| لینک ثابت


Designed by Persian Style